تبليغاتX
کوچه عشق

کوچه عشق

هر روز در انتظار فرداییم . غافل از اینکه امروز همان فرداست! که دیروز در انتظارش بودیم...

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

***

عاشق باش حتی بدون معشوق

تابا هر نفست عشق و آرامش را به جهان

هدیه کنی

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 14:38 توسط آریا & شهریار|



كي اشكاتو پاك ميكنه

شبها كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه

وقتي منو نداري؟

شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟

از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟

كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا

تا خنده رو لبات بياد

شب برسه به فردا

كي از سرود بارون

قصه برات ميسازه

از عاشقي ميخونه

وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون

چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره يي بياد ویاذه

تورو نیاره

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 23:52 توسط آریا & شهریار|



بگين بباره بارون،دلم هواشو کرده

بگين تموم شدم من، بگين که برنگرده

                             بهش بگين شکستم بهش بگين بریدم،

                              نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم

برهنه زیر بارون ،خراب و درب و داغون،

از ادما فراری،از عاشقا گریزون

                               بذار کسی نبینه غرور گریه هامو

                               بذار کسی نبینه غم توی صدامو

یه داغ سختِ سختم یه باغ بی درختم

نفرین به روزگارم سیاهه روز بختم

                             تنم داره می لرزه تو این هوای هرزه،

                         گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه...!

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 19:2 توسط آریا & شهریار|


حتی زحمت باز کردن چشمانی که میپرستیدم به خود نداد ، تا اشک خونینی که به خاک افتاد را ببیند ، اشک افتاد و جان سپرد عاشق و او سرمست از بازیی که تمام کرده بود و نماند و نماند و نماند و نماند و نماند و دروغ میگفت که میماند ، بی رحمانه با دروغ ، حتی حرمتی برای ثانیه هامان نگذاشت. نزار بمیرم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 18:53 توسط آریا & شهریار|


خیلی وقت تو ازم جداشدی

توی شهر آرزو فنا شدی

توی این قفس برام خاطره نیست

بی تو تلخه غربت این سرزمین

از شبام جدا شده این زندگی

خیلی وقته مرغ دلم پر کشیده

از قفس به آسمون بر کشیده

بی تو تنها موند این غمهای من

چی میشد پیشم می موندی تا ابد


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:36 توسط آریا & شهریار|

آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ...

این تمام لذت من است ...

وقتی با اصرار مرا می خوانی ...

وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...

این روزها شب هایم از روزها روشن تر است ...

تو تمام انتظار هر روز منی

تا به تو برسم ...

من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...

تمام روز انتظار، تا تو بیایی ...

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ...

اگر خوب گوش کنی

این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی

تو را فریاد می زنند

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 14:28 توسط آریا & شهریار|


بذار خیال کنم هنوز   

ترانه هامو می شنوی

هنوز هوا مو داری و

هنوز صدام و می شنوی

بذار خیال کنم هنوز   

یه لحظه از نیازتم

اگه تموم قصمون

هنوز ترانه ساز تم

بذار خیال کنم هنوز   

پر از تب و تاب منی

روزا به فکر ديدنم

شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم  تو دلتنگیات

غروب که می شه یاد من میفتی

تویی که قصه ی طلوع  عشق و

گفتی و دوست دارم نگفتی

بذار خیال کنم منم

اونکهه دلت تنگ براش

اونی که وقتی تنهایی

پر می شی از خاطرهاش

اونکه هنوز دوسش داری

اونکه هنوز هر نفسه

بذار خیال کنم منم

اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و

دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم بذار

اگر چه بی خیالمی

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 13:51 توسط آریا & شهریار|


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 14:8 توسط آریا & شهریار|




عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلالعشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است


دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند




عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 13:59 توسط آریا & شهریار|



چــند شبــی ستـــ بی تو هـم آغــوشـــ غـمــ شده امــ

خـوابمــ نمــی برد

نـه بـه خـاطر شـــوق همــ آغوشــی با غمــ !

چــون میدانمــ

اگــر لحــظه ای چـشـم بر همــ بگذارمــ ...

آبســـتـن هــزاران درد دیـگــر می شومــ !

این اسـتـــ غمــ بی تو بودن

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 13:10 توسط آریا & شهریار|


آخرين مطالب
» کوچه مهتابی
» کی اشکاتو پاک میکنه؟!
» میمرم اما این تقدیره
» من تموم کردم
» چقدر تلخه جدایی
» من برای تو
» بذار خیال کنم
» دوست دارم
» عشق از دید استاد شریعتی
» هم آغوش من در نبود تو
Design By : Pars Skin